↓↓این پست ثابت گروه پدیده (بابل) است برای خواندن مطالب کمی پایین تر بروید↓↓

با سلام خدمت دوستان گرامی٬ به کبله خودتون اومدید! 

به همه ی همشهری ها سلام ویژه عرض می نماییم

.:این وبلاگ برای شما طراحی شده است:.

برای اینکه مطالب مورد نظر شما در این وبلاگ درج شود می خواهیم موضوعات وبلاگ را از شما نظرخواهی کنیم پس ما را دراین راه با نگاه های ارزشمندتان یاری کنید.

برای تبادل لینک ما رو با نام " بیا تو دم در بده.... " لینک کنید و عنوان لینک خود را در نظرات بگذارید.

با عضویت در خبرنامه  مطالب برتر و مطالب ویژه که در وبلاگ قرار نمی گیرد را در ایمیل خود بخوانید

برای استفاده بیشتر و دسترسی به همه مطالب وبلاگ کلیک کنید

»نویسنده:صابر »تاریخ: جمعه 20 شهریور1388 »موضوع: عمومی 

من مستحقم مادر...

شب سردی بود ….
پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …
شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …
پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه …
رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه ، میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم …. بچه هاش شاد میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید .. دیگه سردش نبود ! پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه ….
تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت :
دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …
خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت …
دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت …

چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان … مادر جان ! پیرزن ایستاد …
برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم !
سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….
پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !
زن گفت : اما من مستحقم مادر من
مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد …
قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش …
دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت :
پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی مادر!


برچسب‌ها: داستان کوتاه جالب, داستان جذاب
»نویسنده:صابر »تاریخ: جمعه 5 اردیبهشت1393 »موضوع: داستان کوتاه  • 

جوک

خواب در کلاس
معلمی در کلاس در حال درس دادن بودن که ناگهان بر سر دانش اموزی فریاد زدو گفت
تو نمی تونی سر کلاس من بخوابی
دانش اموز در حالی که چشمان خود را می مالید جواب داد
درست است اقای معلم چون شما خیلی بلند حرف می زنید


نیشخند غضنفر دکتر می شه، یه قرص به مریضش می ده می گه : یکی قبل از خواب بخور یکی بعد از خواب!!


چشمک به غضنفر می گن: شنیدی آدم شدی؟ می گه: نامردا شایعه کردن!!


لبخند به غضنف می گن: یه میوه ی آبدار و خوش مزه و شیرین نام ببر. می گه: خیار ! می گن: خیار کجاش شیرین و آبداره؟ غضنفر میگه: یه بار که با چایی شرین بخوری نظرت عوض میشه!!


نیشخند به غضنفر می گن: اگه سردت بشه چه کار می کنی؟ می گه: می رم نزدیک بخاری. میگن: اگه خیلی سردت بشه چی ؟ میگه: به بخاری می چسبم . میگن : اگه خیلی خیلی خیلی سردت بشه چی؟ میگه : حوب معلومه ، بخاری رو روشن می کنم.!!


 چشمکغضنفر به دوستش می گه: می دونستی آب سه تا جن داره؟ دوستش: نه اسمش چیه؟ غضنفر : یکی اکسی جن و دو تا هیدرو جن.!!


چشمک غضنفر از دوستش  پرسید: تو کجا بدنیا اومدی؟ میگه: تو بی مارستان. غضنفر می گه: وای ، مگه مریض بودی؟


 نیشخنداز غضنفر می پرسن  : سخت ترین کار چیه ؟ میگه: نمک تو نمکدون ریختن. می گن: چرا ؟ می گه: چون سوراخ هاش خیلی ریزه!!


لبخند پدر : پسرم هروقت من رو اذیت می کنی یکی از موهای سرم سفید می شه. پسر : پس برای همینه که بابا بزرگ تمام موهای سرش سفید شده؟!!

 


لبخند یه نفز سوار اتوبوس می شه، اتوبوس شلوغ بوده ، به نفر جلویی که مرد چاغی هم بوده می گه : آقا اینقدر هُل نده. طرف می گه: هل نمیدم ، رازم نفس می کشم.!!


لبخند غضنفر یه تیکه یخ رو گرفته بود دستش و نگاش  می کرد، دوستش گفت: چی رو داری نگاه می کنی ؟ غضنفر گفت: داره ازش آب می چکه ولی نمی دونم کجاش سوراخه!!


لبخند غضنفر تلفن همراه می خره ، صفرش رو می بنده!!


لبخند یه آدم خسیس جوهر خودکارش تموم می شه ، ترک تحصیل می کنه!!


لبخند به یه نفر می گن: پاشو سحره ، میگه: بهش بگو خودم فردا بهش زنگ میزنم.!!


لبخند غضنفر برف پاک کن ماشینش رو می زنه، هیپنوتیزم می شه!!


لبخند غضنفر دفتر خاطراتش پر می شه ، می ندازتش دور!!


لبخند به غضنفر می گن: کامپیوتر بلدی ؟ میگه: تا حدی. میگن: بیا روشنش کن. می گه: دیگه نه تا اون حد.


لبخند غضنفر داشته با دوستش احوال پرسی می کرده، میگه : حالا ما تلفن نداریم ، شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟!!


لبخند غضنفر با کت و شلوار ورزشی تو خونش نشسته بود . بهش گفتن: چرا کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد. میگن : خوب چرا زیر شلواری پوشیدی ؟ می گه : خوب شاید هم نیاد.



امیدوارم خوشتان آمده باشد.

»نویسنده:صابر »تاریخ: چهارشنبه 4 دی1392 »موضوع: طنز و سرگرمی  • 

شکاکی یک زن وای چه میکنه

مرد تازه به خانه رسیده بود و هنوز پیراهن از تن خارج نکرده بود
که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورت اش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت :
این چیه ؟ ها نا مرد ! این چیه ؟ یه تار موی بلوند بلند ! روی کت تو بود !
من همیشه میدونستم که تو یه زن مو بلند بلوند رو به من ترجیح میدی !!
به هر قائله اون روز گذشت و روز بعد …….
مرد تازه به خانه رسیده بود و هنوز پیراهن از تن خارج نکرده بود
که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورت اش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت :
این چیه ؟ ها نا مرد ! این چیه ؟ یه تار موی مشکی بلند ! روی کت تو بود !
من همیشه میدونستم که تو یه زن مو بلند و مشکی رو به من ترجیح میدی !!
آن روز هم …. به هر قائله اون روز گذشت و روز بعد …….
مرد پیش از بازگشت به خانه ، به خشکشویی محل رفت با پرداخت انعام اضافه دستور داد کت ش را به خوبی پرس بزنند و حتی بخار بدهند و مجدد برس بزنند و به او اطمینان دهند که حتی یک سبیل مرد هم روی کت او نیست !! و سپس عازم خانه شد ….
مرد تازه به خانه رسیده بود و به آرامی و اطمینان با لبخند پیروزمندانه پیراهن از تن خارج میکرد
که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورت اش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت :
بی صفت پست ! هرزه نامرد ! این یعنی چی ؟! من هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم که تو یه زن کچل رو به من ترجیح بدی …

برچسب‌ها: داستان خنده دار, طنز, داستانک
»نویسنده:صابر »تاریخ: دوشنبه 29 مهر1392 »موضوع: طنز و سرگرمی  • 

زود، تند، سریع بگو !؟

۵ بار بگو :
دستم در دبه بود دبه درش دستم بود !



۳ بار بگو :
ﯾﻪ ﯾﻮﯾﻮﯼِ ﯾﻪ ﯾﻮﺭﻭﯾﯽ




۵ بار بگو :
لای رولت رنده ی لیمو رفته



این جمله رو اگه ۲ بار هم بتونی بگی هنر کردی ! :
چه ژست زشتی




۳ بار تکرار کن :
دل به دلت دله این دله دل مرده بده بده دل که بد آورده




۵ بار سریع بگو :
سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه دزد دو بز دزدید




۳ بار بگو :
سه سیر سرشیر سه شیشه شیر!



۳ مرتبه تکرار کن :
لیره رو لوله لوله رو لیره



این جمله رو ۵ بار تکرار کن :
ششلیک شنسل شنسل ششلیک



۳ بار پشت سر هم بگو :
سپر عقب ماشین جلویی زد به سپر جلو ماشین عقبی




این جمله رو ۵ بار تکرار کن :
کانال کولر تالار تونل




جمله سخت زیر رو ۵ بار تکرار کن
قوری گل قرمزی



۵ بار سریع بگو :
افسر ارشد ارتش اتریش



۵ بار بگو :
اگزیستانسیالیسم !



۷ بار بگو :
شست ، سشوار کرد



پنج بار تکرار کن :
شیخ شمس علی در شمس آباد




سه بار سریع بگو :
۶ سیخ جیگر سیخی ۶ هزار



۳ مرتبه سریع بگو :
تاجر تو چه تجارت می کنی ، تو را چه که چه تجارت می کنم؟




هقت بار سریع بگو :
لورل روی ریل راه میرفت




سه بار تکرار جمله سخت :
دختر خر ما تو دخل و خرج خیط کاشته بود



سریع و پشت سر هم چند بار بگو :
کارل و لرل کارها رو رله کردن



۵ بار سریع بگو :
دزدی دزدید ز بز دزدی بزی عجب دزدی که دزدید ز بز دزدی بزی



۵ بار تکرار کن :
سه دزد رفتن به بز دزدی یه دزد یه بز دزدید یه دزد دو بز دزدید



۳ بار سریع بگو :
ششلیک شنسل ، شنسل ششلیک



۷ بار بگو سریع :
دستِ راستِ ماستِ سُسه




سریع ۳ بار بگو :
کوکتل کتلت ، کتلت کوکتل




هفت بار سریع بگو :
رالی لاری




به لنکنت زبون نیوفتی ! ۵ بار بگو :
سمسار تو سمساریش پوست سوسمار داشت



حالا جمله زیر رو تکرار کن چند بار :
منوچهر با یه بقچه پر تربچه، توی باغچه، خورد پیازچه!




پشت سر هم ۵ بار بگو :
ریله رو روله روله رو ریله




جمله زیر رو ۳ بار تکرار کن :
انگور انبه ازگیل اورانگوتان




سین و شینت نزنه ایشالا ۵ بار بگو :
سه سیخ سوشی ، سیخی شیش هزار





سریع ۵ بار بگو :
زیرۀ ریزه میزه از زیر میز می ریزه




زود ، تند ، سریع ۳ بار بگو :
غولارو با قند گول می زنیم




۷ بار زود بگو :
ریش شیری سیبیل شیری ، سیبیل شیری ریش شیری




۳ بار سریع بگو :
این باد چه بد باد بدی بود که من باد به بد بادی این باد دگر باد ندیدم



۵ بار تکرار کن :
به نام وجودی که وجودم از وجود پر وجودش بوجود آمده است.




این جمله ترکی هست ، ۵ بار بگو :
” سانجلاندرانلاردانده ”

یعنی : این از اونها (میوه یا هر چیز دیگه ای) هست که اگه بخوریش دل درد میگیری.




و در آخر جمله انگلیسی زیر رو یه بار هم بتونی بگی قبوله !
Three witches watch three Swatch watches.Which witch watch which Swatch watch

یعنی : سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند



در پایان امیدواریم هیچکدومتون لکنت زبان نگرفته باشید !

برچسب‌ها: جملات سخت, تکرار کردن جملات, بازی تکرار جملات
»نویسنده:صابر »تاریخ: جمعه 12 مهر1392 »موضوع: طنز و سرگرمی  • 

معرفت روباهی که از شرم دوستانش سکته کرد

محمد درویش از فعالان محیط زیست در وبلاگش نوشته است:

نامش اصغر درخشان است، هفت سالی می‌شود که می‌شناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمش … او یکی از محیط‌بان‌های پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیط‌بانی که افتخار می‌کند به رسالتی که برعهده گرفته است …
چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکی‌های منطقه حفاظت شده شیدا …
برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت … قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کند … اما تا آن زمان، فکر می‌کنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دل‌نوشته‌هایم را هم از آن آگاه کنم.
خواهشم این است که شما هم پس از خواندن این داستان، آن را با دوستانی که بیشتر دوست‌شان دارید، به اشتراک نهید تا ایرانیان بیشتری بدانند که یک حیوان، یک روباه هم ممکن است چنان در برابر هم‌نوعانش شرمنده و خجالت‌زده و شرمسار شود که نتواند به زندگی برگردد و تمام کند …

روباه | www.babol.blogfa.com

اصغر می‌گوید: روزی که مشغول گشت زنی در منطقه حفاظت شده شیدا بوده است، متوجه انباشت مقداری لاشه مرغ می‌شود که احتمالاً از طریق مرغداری‌های محل و پنهانی در آن ناحیه تخلیه شده بودند. وی می‌گوید: در همان لحظه که می‌خواستم به سمت لاشه‌ها حرکت کنم، دیدم یک روباه به سرعت به سمت آنها رفته و می‌کوشد تا لاشه‌ها را استتار کند و سپس از منطقه دور می‌شود … اصغر هم بلافاصله خود را به محل استتار رسانده و جای مرغ‌ها را عوض می‌کند …
از او می‌پرسم: چرا این کار را کردی؟ می‌گوید: می‌خواستم ببینم آیا واقعاً آنقدر که می‌گویند: روباه‌ها باهوش هستند، درست است یا خیر؟
خلاصه اصغر گوشه‌ای کمین می‌کند تا روباه دوباره برگردد … منتها اینبار با کمال تعجب، در‌می‌یابد که روباه قصه‌ی ما تنها نیست و با خود چند روباه دیگر را هم آورده است. آنها اما هر چه می‌گردند، لاشه مرغ‌ها را نمی‌یابند … تا سرانجام، همه‌ی روباه‌ها خسته شده و به دور روباه اصلی، حلقه می‌زنند …
اصغر می‌گوید: آنچه که داشتم می‌دیدم، برایم باورکردنی نبود و اگر با چشم خودم نمی‌دیدم، امکان نداشت که قبول کنم … زیرا روباهی که در مرکز حلقه ایستاده بود، نخست به تک تک روباه‌ها نگاه کرد و آنگاه، ناگهان مانند یک لاشه بر زمین افتاد و بی‌حرکت ماند …
اصغر خود را بلافاصله به محل رساند که سبب شد تا دیگر روباه‌ها منطقه را ترک کنند … اما به این نتیجه رسید که حقیقتاً انگار روباه مرده است! او حتا به سرعت دامپزشک منطقه، آقای دکتر تراکنه را هم خبر کرد؛ اما او نیز نتوانست کاری بکند … زیرا واقعاً روباه مرده بود … حیرت‌انگیزتر آن که پس از معاینه و کالبدشکافی لاشه حیوان، معلوم شد که روباه قصه ما در اثر ایست قلبی، جانش را از دست داده است!
آری … روباه‌ها هم ممکن است چنان در پیشگاه رفقای خود، احساس شرمساری و خجالت کنند که توان از دست داده و سکته کنند.
روباه شیدا، بی شک روباه بامرامی بود که دلش نمی‌خواست به تنهایی آن همه غذا را بخورد و برای همین رفقایش را خبر کرد … و بی‌شک، من اگر جای اصغر بودم، آن آزار را روا نمی‌داشتم و می‌گذاشتم تا آنها از آن غذا بی هیچ ترسی نوش جان کنند … اما عملکرد اصغر سبب شد تا دریچه‌ای دیگر به سوی جهان حیوانات گشوده شود و ما دریابیم که چه قوانین و سلوکی در بین آنها جاری است …
روباه‌ها، انگار جوانمردی و رفاقت و مرام و شرمندگی را خوب می‌فهمند؛ باید به آنها احترام نهاد و این جوانمردانه نیست تا عده‌‌ای سنگدل به نام شکارچی، این حیوانات محترم را نامحترمانه آزار رسانند و یا حتا هدف گلوله مرگبار خود قرار دهند.
دوستان من:
ماجرای این روباه بامرام و شیدا را تا می‌توانید انتشار دهید، شاید سبب شود که یک شکارچی برای همیشه تفنگش را به دیوار منزلش آویزان کند.
و بالاتر از آن انسان ها یاد بگیرند تنها خودشان را نبینند و به فکر هم نوعان دیگر خود هم باشند.


برچسب‌ها: داستان مفید, خاطره, پند
»نویسنده:صابر »تاریخ: جمعه 21 مهر1391 »موضوع: داستان کوتاه  • 

ما چقدر فقیر هستیم؟؟

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!
 پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
 پسر پاسخ داد: بله پدر!
 و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آن ها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آن ها بی انتهاست!

با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!


برچسب‌ها: داستان جالب
»نویسنده:صابر »تاریخ: یکشنبه 28 اسفند1390 »موضوع: داستان کوتاه  • 

راهـکارهای جـالب برای کاهـش درد!!

  خارش گلو : وقتی کودک بودید، قلقلک دادن زیر بغل شما یک سرگرمی جالب بود. حالا در بزرگسالان هم می توان از این ترفند برای رهایی از مشکل خارش گلو استفاده کرد. وقتی که سلول های عصبی گوش تحریک بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتیجه شما را از شر خارش گلو راحت می کنند. پس قلقلک دادن گوش، باعث رفع خارش گلو می گردد!

  صداهای فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوایی را تجربه کنید : اگر در محلی شلوغ و پر سر و صدا هستید، بطرف راست خم شوید و سعی کنید با گوش راست بشنوید! چون گوش راست برای شنیدن حرفهای تند و سریع مناسب تر است و گوش چپ برای تمیز و تشخیص دادن تن های موسیقی، قوی تر است.

 بر درد آمپول غلبه کنید : به راحتی با سرفه کردن در حین تزریقات، می توانید درد آمپول را کاهش دهید. البته نه آن سرفه ای که تزریقات چی را چنان بترسانید که منجر به شکستن سرنگ در عضله تان شوید. چراکه سرفه کردن در اصل یک ترفندی است که باعث افزایش سریع و موقتی فشار در قفسه سینه شده و مسیرهای عصبی درد را مسدود می کند.

 از شر جرم های بینی راحت شوید : فین کردن شدید را فراموش کنید. در اینجا یک ترفند بسیار سریع و آسان برای راحت شدن از جرم ها وجود دارد و آن اینست که بطور متناوب با زبان خود به سقف دهانتان ضربه بزنید، سپس با یک انگشت خود وسط دو ابرو را فشار دهید. این کار باعث می شود که تیغه بینی، عقب و جلو رفته و پس از ۲۰ ثانیه، جرم های متراکم شده و آماده تخلیه می شوند!

 از شر رفلاکس مری راحت شوید : کسانی که دچار رفلاکس مری هستند، اگر به پهلوی چپ بخوابند، کمتر به این مشکل دچار می شوند! مری و معده تحت یک زاویه ای بهم وصل هستند، وقتی به پهلوی راست بخوابید، سطح معده بالاتر از مری قرار می گیرد، در نتیجه غذا و اسید به مری بر می گردد.

  درد دندان، آخ نگــــو : با یک تکه یخ، قسمت v شکل بین انگشتان اشاره و شست را بمالید، بسادگی خواهید توانست تا درد دندانتان را کاهش دهید.

  نوک انگشت تان را سوزانده اید؟ : اگر در اثر تماس ناگهانی با اجاق گاز یا قابلمه داغ نوک انگشت تان را سوزانده اید، به سرعت قسمت آسیب دیده را تمیز کنید و با یک تکه یخ ماساژ بدهید. اگر یخ نبود، از آب سرد نیز می توانید استفاده کنید.

  سرتان گیج می رود و به دوران افتاده است؟ : کافی است فقط یک دست تان را روی یک نقطه ثابت قرار دهید، بسرعت دوران سرتان خوب می شود. قسمتی از گوش که مسئول فقط تعادل است در داخل یک مایع شناور می باشد، هر گاه این مایع جابه جا بشود، تعادل شما بهم می خورد، بکمک یک مرجع ثابت بیرونی، مغز سریع تعادل خود را به دست می آورد.

  بروز درد پهلو : گاهی به هنگام دویدن، پهلوی آدم درد می گیرد. این بخاطر آن است که بازدم شما با وقتی که پای راست شما به زمین می خورد، همزمان است. در نتیجه به دیافراگم شما فشار وارد می شود، برای رهایی از این درد کافی است، بازدم خود را با وقتی که پای چپ شما به زمین می خورد، همزمان کنید.

  جلوی خونریزی بینی را با یک انگشت بگیرید : گرفتن بینی و به عقب برگرداندن سر، راه متداول جلوگیری از خونریزی بینی است، اما شما اگر مقداری پنبه را درست زیر گردی لب بالایی، روی لثه بگذارید و با یک انگشت آن را فشار دهید، خونریزی قطع می شود.

 از تپش قلب در هنگام عصبانیت جلوگیری کنید : به انگشت شست خود، فوت کنید! عصب واگ که ضربان قلب را کنترل می کند، بکمک نفس کشیدن، آرام می گیرد.

  مغز خود را گرم نگه دارید : بسیار چیزهای کم اهمیتی هستند که مغز را سرد و فلج می سازند. در این حالت، زبان خود را به سقف دهانتان فشار دهید، بطوریکه بیشترین مقدار از سقف را بپوشاند، در این صورت سر درد بر طرف می شود! این سردرد می تواند ناشی از یک بستنی یخی باشد.

 از نزدیک بینی پیشگیری کنید : نزدیک بینی به ندرت ریشه ژنتیکی دارد، بلکه بیشتر از خیره شدن چشم به یک نقطه در فاصله کم ناشی می شود. بنابراین بهتر است که هر از چندی، چشم های خود را ببندید، به بدنتان کش و قوسی بدهید، و نفس عمیقی بکشید و پس از چند ثانیه به آرامی نفس تان را رها کنید، این کار باعث استراحت عضلات غیر ارادی هم می شوند. در نتیجه چشم ها هم استراحت می کنند.

  خواب رفتگی دست : اگر دست شما موقع رانندگی یا نشستن، در اثر یک وضعیت نادرست بخواب رفته باشد، به آرامی حرکت دادن سر به چپ و راست، در کمتر از یک دقیقه می تواند این مشکل را حل کند و از شر گزگز و سوزنی شدن دست راحت شوید.

  زیر آب نفس بکشید : وقتی در زیر آب هستید، این نبود اکسیژن نیست که شما را بیچاره می کند، بلکه دی اکسید کربن است که باعث اسیدی شدن خون و استیصال می گردد. بنابراین کافی است ابتدا، قبل از شنا چند نفس کوتاه و سریع بکشید تا میزان اسیدی بودن خون پایین بیاید. با این ترفند مغز شما می پندارد که اکسیژن بیشتری در اختیار دارد! به این ترتیب ده ثانیه زمان می خرید.

  خوب حفظ کنید : همیشه سعی کنید کارهای خود را قبل از خواب، پیش خود مرور کنید و یا درباره مسئله ای که مورد نظر شما است، قبل از خواب فکر کنید، در این صورت وقتی بیدار می شوید، حافظه شما بهتر و سریعتر به شما کمک خواهد کرد. هر چیزی را که شما درست قبل از خواب مطالعه کنید، بهتر در حافظه شما ثبت و ضبط می شود.

  سرتان درد می کند؟ : ماهی بخورید. ماهی زیاد مصرف کنید. روغن ماهی به پیش گیری از سردرد کمک می کند. زنجبیل هم با کاهش تورم و درد عملکرد مشابهی دارد.

 تب دارید؟ : ماست میل کنید. قبل از شروع فصل گرده افشانی ماست زیاد مصرف کنید همچنین بطور روزانه از عسل محلی منطقه خود میل کنید.

  برای جلوگیری از سکته چای بنوشید : با مصرف مرتب چای از رسوب چربی بر روی دیواره شریان ها جلوگیری کنید. نوشیدن چای حتی در بعضی افراد کاهش اشتها را به دنبال داشته و مانع اضافه وزن نیز شده است. ضمن اینکه چای سبز برای سیستم ایمنی بدن فوق العاده است !

  بیخوابی دارید؟ : عسل بخورید. از عسل بعنوان داروی مسکن و آرامش بخش استفاده کنید.

  دچار آسم هستید؟ : پیاز بخورید. مصرف پیاز التهاب نایژک ها را از بین می برد.

 از ورم مفاصل رنج می برید؟ : باز هم ماهی میل کنید. ماهی قزل آلا، تون، خال مخالی و ساردین از ورم مفاصل جلوگیری می کند. (ماهی سرشار از روغن های امگاست که برای سیستم ایمنی فوق العاده است)

 دل بهم خوردگی دارید؟ : موز و زنجبیل بخورید. موز به معده ای که اذیت شده کمک می کند و زنجبیل حالت تهوع صبحگاهی و دل آشوب را درمان می کند.

  عفونت مثانه دارید؟ : آب قره قاط بنوشید. آب قره قاط سرشار از اسید می باشد که باکتری های مضر را کنترل می کند.

  دچار مشکلات استخوان هستید؟ : آناناس میل کنید. شکستگی و مشکلات استخوان با کمک منگنز موجود در آناناس قابل پیشگیری است.

 از سندرم پیش از قاعدگی رنج می برید؟ : ذرت بو داده میل کنید. خانمها می توانند با مصرف ذرت بو داده که به کاهش افسردگی، نگرانی و خستگی که از عوارض می باشد پیشگیری کنند.

  دچار مشکلات حافظه شده اید؟ : صدف خوراکی بخورید. صدف با داشتن روی مورد نیاز به بهبود عملکرد مغز کمک می کند.

  سرما خوردید؟ : سیر بخورید. سرو کله گرفته را با سیر تمیز کنید. (یادتان باشد که سیر سطح کلسترول را نیز کاهش می دهد)

  سرفه می کنید؟ : فلفل قرمز !!! مشابه ماده ای که در شربت سرفه بکار می رود در فلفل قرمز وجود دارد. البته فلفل قرمز را با احتیاط مصرف کنید شاید معده شما را تحریک کند.

  سرطان سینه؟ : گندم، سبوس و کلم مصرف کنید. این مواد استروژن را در سطوح سالم نگه می دارند.

  سرطان ریه؟ : سبزیجات تیره و نارنجی رنگ و سبزی مصرف کنید. پادزهر مفیدی است که در سبزیجات تیره و نارنجی رنگ یافت میشود A بتا اکروتن، نوعی ویتامین.

  زخم معده بروز کرده؟ : کلم بخورید. کلم شامل ترکیباتی است که به درمان زخم معده و دوازدهه کمک می کند.

  اسهال؟ : سیب میل کنید. سیب را با پوست رنده کنید. بگذارید تا قهوه ای شوید و برای درمان این وضعیت میل کنید. (موز نیز برای این بیماری خوب است)

 از شریان های رسوب گرفته رنج می برید؟ : آووکادو بخورید. چربی غیراشباع شده موجود در آووکادو، کلسترول را پایین میآورد.

  فشار خونتان بالاست؟ : کرفس و روغن زیتون میل کنید. روغن زیتون فشار خون را پایین می آورد. کرفس نیز شامل ماده ای است که فشار خون را پایین می آورد.

  ناهماهنگی قند خون دارید؟ : بروکلی و بادام زمینی میل کنید. کروم موجود در بروکلی و بادام زمینی انسولین و قند خون را تنظیم می کند.


برچسب‌ها: راهکار جالب, توصیه های پزشکی, مفید و کوتاه
»نویسنده:صابر »تاریخ: چهارشنبه 17 اسفند1390 »موضوع: دانستنی ها  • 

>روش برخورد<

آنچه می‌آید خاطره‌ای است از حجت‌الاسلام مسلم داوود نژاد، مشاور فرهنگی در دانشگاه‌های استان اصفهان است

دو سه روزی بود به همراه دختران دانشجو برای سفر زیارتی به مشهد مشرف شده بودیم. بک روز عصر در سالن عمومی هتل در حال مطالعه بودم که متوجه شدم پنج نفر از دختران هم‌سفر ما با وضعیت آرایش کرده بسیار نامناسب و پوشش مانتو بسیار بد می‌خواهند از هتل خارج شوند!

با تعجب سر گرداندم، آن که خودش از دیگران تابلوتر بود را صدا زدم!

با تردید به طرف من آمد احتمالاً آن لحظه خودش را برای برخورد تند من آماده کرده بود. اما من هم مثل کسی که هیچ اتفاقی نیفتاده گفتم : «فکر نمی‌کنم با این وضعیت ظاهری، شما را به حرم آقا امام رضا (ع) راه بدهند»

گفت: «ولی ما حرم نمی‌خواهیم بریم ، می‌خواهیم بازار برویم برای خریدن عطر طبیعی»

نمی‌دانستم چه عکس‌العملی نشان دهم، من این افراد را آورد بودم مشهدکه مثلاً تحت تأثیر جو قرار گرفته و با عنایت آقا متحول شوند، حالا این‌گونه بیرون بروند باعث به گناه افتادن زائران حرم امام رضا در بازار می‌شوند. همان لحظه توسل دو سه ثانیه‌ایی به آقا پیدا کردم که یک لحظه گفت: «راستش حاج آقا ما چیزی از عطر طبیعی نمی‌دانیم می‌خواستیم از شما درخواست کنیم با ما بیایید ولی بچه‌ها ترسیدند این حرف را به شما بزنیم یا وقت نداشته باشید یا عصبانی بشوید به خاطر اینکه ما...»

یک لحظه پیش خودم گفتم : «فرصت مناسبی برای امر به معروف»

در جوابشان گفتم : «من وقت دارم ولی مشکلی وجود دارد! اگر مشکل را به کمک شما حل کنم. برای خرید به یک فروشگاه معروف عطر فروشی به نام عطر سید جواد می برمتان که مرغوب‌ترین عطرها را بخرید»

بسیار خوشحال شد بچه‌های دیگر گروه 5 نفره را صدا زد و قضیه را به آن‌ها گفت .

یکی از آن‌ها سوال کرد: «خوب چه کمکی برای رفع مشکل شما از دست ما بر می‌آید ؟»

گفتم: «مشکل اینجاست که من به هیچ وجه نمی‌توانم با وضعیت پوشش فعلی شما، همراه شما بیایم»

هنوز حرف من تمام نشده سریع به طرف اتاقشان رفتند و پنج دقیقه بعد پنج دختر چادری برگشتند!

دیدم تنور حسابی داغ است گفتم : «آخه بازم یک مشکل دیگه است!»

با تعجب گفتند: «چیه حاج آقا ، قول می‌دهیم موهایمان از چادر بیرون نیاید!»

گفتم نه مشکل وضعیت آرایش شما است !؟ من نمی‌توانم با این وضعیت همراه شما بیایم!

قبول کردند و بالاخره با هر وضعیت بود وضعیت ظاهری آن‌ها از مانتویی به چادری از 100درصد آرایش به 20 درصد کاهش پیدا کرد!

وارد بازار رضا شدیم! بازار حسابی شلوغ بود. من با فاصله چند قدمی جلوتر از خواهران حرکت می‌کردم که حساسیتی ایجاد نشود. تا رسیدن به عطرفروشی سید جواد باید نصف بازار رضا را می‌رفتیم!

در بین راه احساس کردم دستی به شانه‌های من برخورد می‌کند! برگشتم دیدیم یکی جوانی حدوداً 25 ساله با محاسنی بلند با اخم و عصبانیت به من نگاه می‌کند! بدون سلام یا مقدمه‌ای گفت: « حاج آقا شما خجالت نمی‌کشی؟»

گفتم : «سلام علیکم ! خجالت؟! خجالت برای چی؟!» داشتم شوکه می‌شدم، توقف کردم خواهران که چند متری از من عقب بودند به من رسیدند گفتم: «شما تشریف ببرید الان من می یام!»

با عصبانیت ادامه داد : « من تعجب می‌کنم شما چرا از امام رضا(ع) حیا نمی‌کنید!»

گفتم: « عزیز من! اگر مشکلی پیش آمده بگو تا حلش کنیم.»

گفت : «چه مشکلی از این بیشتر که زن و خانواده شما که پشت سر شما می آمدن با وضعیت آرایش کرده به بازار آمدن! شما چیزی به آن‌ها نمی گید! واقعاً از شما که این لباس را می‌پوشید تعجب داره!»

واقعاً نمی‌دانستم چه جوابی به این دوستی که نهی از منکر را بر خود واجب می‌دانست ولی عجول بود بدهم.

گفتم : «آخه برادر من! عزیز من ! اول سوال بپرسید که این افراد چه نسبتی با من دارند و برای چه همراه من هستند بعد افراد را مورد اتهام قرار دهید!»

بدون معطلی گفت: «چه فرقی می کنه» معلوم نبود از کجا من را تعقیب می‌کرده تا با وجود پنج و شش متر فاصله در بازار شلوغ رضا متوجه شده این افراد همراه من هستند!

گفتم: « برادر من! این افراد، دخترانی هستند که چند نفرشان اولین بارشان هست چادر می‌پوشند حتی بعضی خانواده‌های ان‌ها هم مخالف حجاب هستند حالا من با زبان محبت تا این اندازه وضعیت پوششان را کامل کرده‌ام چرا عجولانه قضاوت می‌کنید و مردم را با این روش از دین فراری می‌دهید؟»

به یاد حرف‌های مرحوم آیت الله مختاری (ره) افتادم که نقل می‌کرد: «در محضر حضرت آیت العظمی مرعشی نجفی(ره) بودیم . مردی لات و گردن کلفت مدتی بود حسابی دور آقا می‌چرخید و خودش را به آیت العظمی مرعشی نجفی(ره)نسبت می‌داد. به طوری که همه فهمیده بودن این مرد لات، مرید آیت العظمی مرعشی نجفی(ره)است . یک روز که برای وضو به وضوخانه رفته بودم، با کمال تعجب دیدم این مرد لات وضو می‌گیرد، وقتی به اطرافش نگاه می‌کند می‌بیند کسی نیست، مس پا را روی کفش می‌کشد و حوصله‌ی کفش در آوردن ندارد! خدمت حضرت ایت العظمی مرعشی نجف(ره) رسیدم و با نارحتی تمام گفتم: آقا این مرد لاتی که همه مردم خبر دارند مرید شما شده، این‌گونه وضو می‌گیرد، اگر کسی بببند برای شما زشت است! حضرت ایت العظمی مرعشی نجفی(ره) لبخندی زد و گفت اقای مختاری! می‌دانم این‌گونه وضو می‌گیرد! اما من با محبت نماز خوانش کردم اگر تو راست می‌گویی با محبت کفشش را از پایش بیرون آور. فقط مواظب باش از نماز فراریش ندهی!»

منبع: خاطرات حجت‌الاسلام مسلم داوود نژاد
برچسب‌ها: خاطره, داستان جالب
»نویسنده:صابر »تاریخ: چهارشنبه 26 بهمن1390 »موضوع: فرهنگی اجتماعی  • 

گناه ما و گناه یک شهید 16 ساله....!!

راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده، می نویسد: در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود.

گناهان یک روز او عبارت بودند از:

•  سجده نماز ظهر طولانی نبود.
•  زیاد خندیدم.
•  هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

راوی در سطر آخر افزوده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... !

»نویسنده:صابر »تاریخ: یکشنبه 13 شهریور1390 »موضوع: سخن کوتاه و آموزنده  • 

داستان کوتاه مفید

روزي خانمي سخني را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده و بدنبال راه چاره اي گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند .

او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ، از وي مشورت خواست ...

پيرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته هاي آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه ، چنين گفت : تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهي و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست.

خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حلها را برايش شرح دهد.

پيرزن خردمند ادامه داد : امشب بهترين بالش پري را كه داري ، برداشته و سوراخی در آن ايجاد ميكني ، سپس از خانه بيرون آمده و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكني و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي ، مقداری پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهي .
بايستي دقت كني كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده و نزد من برگردي تا دومين مرحله را توضيح دهم ...!

خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي كرد كه آن پيرزن پيشنهاد نموده بود .
او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكي كه انگشتانش از فرط آن ، يخ زده بودند ، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت ...

خانم جوان با اينكه بشدت احساس خستگي ميكرد ، اما آسوده خاطر شده بود كه تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودي گفت : بالش كاملا خالي شده است !

پيرزن پاسخ داد : حال براي انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ، پر كن ، تا همه چيز به حالت اولش برگردد !!!

خانم جوان با سرآسيمگي گفت : اما ميدونيد اين امر كاملا غير ممكنه ! باد بيشتر آن پرها را از محلي كه قرارشان داده ام ، پراكنده است ، قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد!

پيرزن با كلامي تامل برانگيز گفت : كاملا درسته !
هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبري همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند . آگاه باش كه فارغ از ميزان صمميت و صداقت گفتارت ، ديگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت.
بنابراين در حضور كساني كه به آنها عشق ميورزي ، كلماتت را خوب انتخاب كن ...
»نویسنده:صابر »تاریخ: پنجشنبه 10 شهریور1390 »موضوع: داستان کوتاه  • 

آنچه می خواهید از رمضان بگیرید...

خدا را بی نهایت شاکریم که از خزانه ی موهبت و الطاف بی کران خود بر ما منت نهاد تا دگرباره بتوانیم این ماه پر برکت و پر فضیلت را درک نماییم؛ ماهی که خداوند متعال در شأن آن می فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی لناس و بینات من الهدی و الفرقان...» (ماه رمضان (ماهی است) که در آن برای راهنمایی مردم و بیان راه روشن و هدایت و جدا ساختن حق از باطل ، قرآن نازل شده است.) و در ادامه آیه می فرماید: «فمن شهد منکم الشهر فلیصمه...» (پس هر که این ماه را دریابد، باید که در آن روزه بدارد.) این قسمت از آیه نیز تأکید بر وجوب روزه، در این ماه دارد ولی با این وجود، مریضان و مسافران را (بر اساس احکامی که در شرع مقدس موجود است) از این امر عظیم مستثنا دانسته و روزه داری را از آنان ساقط می نماید و این امر واجب را در هنگام سلامتی و فراغت از سفر بر آنان واجب نموده تا کاستی های خود را جبران نمایند؛ «و من کان منکم مریضا ً او علی سفر فعدة من ایام اخر» (وهر کس که بیمار یا در سفر باشد به همان تعداد از روزهای دیگر روزه بگیرد.) و دلیل این امر را سهل و آسان گرفتن پرورگار بر بندگانس می خواند، به طوری که در ادامه آیه می فرماید: «یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر...» (خداوند برای شما آسانی و راحتی می خواهد و خواهان سختی برای شما نیست.) و بندگان خویش را امر به تکمیل کسری روزه هایشان می نماید؛ «ولتکملو العده...» (و باید که آن شمار (یعنی روزه هایی که به علت های ذکر شده نگرفته اید) را تکمیل کنید.) و در ادامه می فرماید: «ولتکبروالله علی ما هدیکم و لعلکم تشکرون» (و خدا را بدان سبب که راهنمایی تان کرده است، به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاسگزار باشید.) (1)
ما باید این ماه را بیش از پیش قدر دانسته و از آن کمال استفاده را نماییم، چرا که این ماه، ماه بسیار پر فضیلتی است و با ماه های دیگر قابل مقایسه نیست، چنانچه رسول گرامی اسلام فرمودند: «لما حضر شهر رمضان سبحان الله! ماذا تستقبلون؟! و ماذا یستقبلکم؟! قالها ثلاث مرات» (سبحان الله! به پیشواز عجب ماهی می روید؟! و عجب ماهی به شما روی می آورد؟! و این را سه بار تکرار فرمودند.) (2) و در جای دیگر نیز فرمودند: «ان ابواب السماء تفتح فی اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الی آخر لیلة منه» (به درستی که در نخستین شب ماه رمضان درب های آسمان گشوده می شود و تا آخرین شب آن بسته نمی شود.) (3) از نشانه های عظمت این ماه نسبت به ماه های دیگر همین بس که در قرآن از آن به بزرگی یاد شده و این ماه را ماه نزول قرآن می خواند.
دلیل نامیده شدن این ماه به عنوان ماه رمضان
در این رابطه اشاره می نماییم به حدیثی از رسول مکرم اسلام (ص) که فرمودند: «انما سمی الرمضان لانه یرمض الذنوب» (رمضان بدین سبب رمضان نامیده شده است که گناهان را می سوزاند.) (4) با توجه به این حدیث درمی یابیم که در ماه مبارک رمضان، گناهان بندگان آمرزیده شده و توبه آنان پذیرفته می گردد، و مهم ترین دلیل نامیده شدن این ماه به عنوان ماه رمضان، به بیان رسول گرامی اسلام (ص) همانا آمرزیده شدن گناهان در این ماه است. حال شاید در اینجا سؤالی در ذهن تداعی گردد که مگر در ماه های دیگر، گناهان انسان آمرزیده نمی شود؟ که در پاسخ باید گفت بلی آمرزیده می شود ولی در ماه مبارک رمضان که ماه میهمانی خداوند است، به نحو افزون تر که غیر قابل وصف است توبه ها پذیرفته و گناهان آمرزیده می شود. جنانچه پیامبر اعظم (ص) در مورد ارزش و برتری این ماه فرمودند: «اگر بنده ارزش ماه (مبارک) رمضان را بداند، آرزو می کند که سراسر سال ، رمضان باشد.» (5) این در حالی است که آن حضرت، آن قدر بر حرمت و ارزش این ماه تأکید می فرمودند که هر عاقلی باید در نگهداری حرمت این ماه کوشیده و کوتاهی نورزد، به طوری که پیامبر اعظم (ص) در حدیثی دیگر فرمودند: «لا تقولوا رمضان بان رمضان اسم من اسماء الله تعالی و لکن قولوا شهر رمضان.» (نگویید رمضان، چون رمضان یکی از نام های خداوند متعال است، بلکه بگویید ماه رمضان.) (6)
سعی کنیم تا می توانیم از این ماه پر برکت غافل نشویم. هنگامی که روایات متعددی را که در شأن ماه مبارک رمضان وارد شده، بررسی نموده و در آن کمی تأمل نماییم، خواهیم دید که در این روایات تأکید بسیاری بر این امر شده است که بندگان باید سعی داشته باشند این ماه را با همان غفلتی که در ماه های گذشته به سر می برده اند، سپری ننمایند، چرا که این ماه، ماهی است سرنوشت ساز که غفلت از آن موجب شقاوت و بدبختی انسان می گردد، چنانچه امام صادق (ع) در سفارش به فرزندانش در هنگام حلول ماه مبارک رمضان می فرمودند: « فاجهدوا انفسکم فان فیه تقسم الارزاق تکتب الاجال و فیه یکتب وفد الله الذین یفدون الیه وفیه لیلة العمل فیها خیر من العمل فی الف شهر» (جان های خود را به تلاش و کوشش وا دارید، زیرا در این ماه روزی ها قسمت و اجل ها نوشته می شود و در آن نام های میهمانان خدا که بر او وارد می شوند نوشته می گردد، در این ماه شبی هست که عمل (عبادت) در آن از عمل (عبادت) هزار شب بهتر است.)
امیر مؤمنان حضرت علی (ع) نیز فرمودند: «روزی رسول خدا (ص) برای ما خطبه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم! همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است، این ماه نزد خدا، بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شب هایش بهترین شب ها و ساعت هایش بهترین ساعات. در این ماه شما به میهمانی خدا دعوت شده اید و در زمره بهره مندان از کرامت خداوند قرار گرفته اید، در این ماه نفس های شما تسبیح خداست و خواب شما عبادت است و اعمال شما پذیرفته و دعایتان به اجابت می رسد... من برخاستم و عرض کردم یا رسول الله! بهترین عمل در این ماه چیست؟ پیامبر فرمودند: ای اباالحسن! بهترین عمل در این ماه خویشتنداری از حرام های خداوند عزوجل است.»(8)
همه این احادیث از عظمت و ارزش والای این ماه پر برکت حکایت دارد، لذا هر انسانی باید در این ماه شعله های نفس سرکش خود را فروکش نموده و در مقابل پروردگار خویش سر به خاک گذارده و همراه با پشیمانی از اعمال گذشته و اشک ریزان، صدای «العفو» خود را به گوش آسمانیان و افلاکیان برساند و دل شیطان را با این حرکت خود به درد آورد تا شاید در این ماه به سعادت و رستگاری دست یابد.

پی نوشت ها:
1- آیه 185 سوره بقره
2- بحار الانوار، ج 96 ، ص 347 ، حدیث 13
3- همان، ص 346، حدیث 12
4- کنز العمال، حدیث 23688
5- بحار الانوار ج 96 ،ص 344، حدیث 8
6- کنز العمال، ح 23743
7- بحار الانوار ج 6،ص 375 ، ح 63
8- امالی شیخ صدوق

»نویسنده:صابر »تاریخ: شنبه 22 مرداد1390 »موضوع: دینی مذهبی  • 

مراسمات عجیب دنیا!

سالانه هزاران نفر از مردم ناظر جشنواره‌های عجیب و غریب هستند یا در این جشنواره‌ها شرکت می‌کنند. بعضی از این جشنوارها قدیمی‌ هستند اما تعدادی از آنها مدرن‌تر می‌باشند. درعین حال که اینها بسیار متفاوت هستند، همه آنها در یک مورد مشترک هستند: تمام این جشنواره‌ها عجیب و غریبند.
 

1. Thaipusam 
Thaipusam يك جشنواره هندویی است (اغلب توسط تمیل‌ها برگزار می‌شود) هر سال در ژانویه/ فوریه به مناسبت جشن تولد موراگان (پسر خدایان شیوا و پارواتی) برگزار می‌شود. شرکت کننده‌ها سرشان را می‌تراشند و یک مراسم زیارتی را اجرا می‌کنند، در پایان سیخ‌های بسیار تیزی را درون زبان یا گونه‌هایشان فرو می‌برند. بعضی از شرکت کننده چنگک‌هایی را به کمرشان وصل می‌کنند و بعد اشیا خیلی سنگینی مثل تراکتور را می‌کشند. مطمئنا این کارها درد و رنج زیادی را به شرکت کنندگان تحمیل می‌کند- بیشتر از آن چیزی که شما طاقت تحملش را دارید و بیشتر از آمرزشی که آنها از خدا دریافت می‌کنند. این جشنوراه در هند مشهور است، اما بزرگترین جشن‌ها در سنگاپور و مالزی اتفاق می‌افتد که به صورت یک تعطیلات عمومی ‌درآمده است.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

2. جشنواره چوب زدن به غاز 
این جشنواره تا همین اواخر سالانه در آلمان برگزار می‌شد، جشنواره بدین شکل بود که یک غاز را از پاهایش به یک تیرک می‌بستند و سپس مردان محلی با چوب به غاز می‌زدند تا موقعی که سرش کنده شود. همیشه هم این مراسم اعتراض کمپانی‌های مدافع حقوق حیوانات را به دنبال داشت، برای همین اکنون در مراسم به غازی ضربه می‌زنند که قبلا کشته شده است. جشنواره دیگری بسیار شبیه به این جشنواره هر ساله در اسپانیا برگزار می‌شود که در آن یک مرد از غاز آویزان می‌شود تا موقعی که سرش از بدنش جدا شود، برای این مراسم هم که 350 سال قدمت دارد غاز را قبل از این کار می‌کشند. نام جشنواره اسپانیایی Antzar Eguna است.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

3. Fiesta de Santa Marta de Ribarteme 
هرساله در شهر Las Nieves اسپانیا، مردمی‌که در سال گذشته تجربه نزدیک به مرگ را گذرانده اند دور هم جمع می‌شوند تا در جشن قدیس Saint Marta de Ribarteme قدیس حامی ‌رستاخیز یا تجدید حیا شرکت کنند. اما پیچیدگی کار اینجاست: آنها در مراسم عشای ربانی یک تابوت را حمل می‌کنند، یا درون تابوت دراز می‌کشند. بعد از مراسم تمام تابوت‌ها همراه با مجسمه این قدیسه به بالای یک تپه برده می‌شوند. علی رغم غم انگیز بودن این مراسم مردم آتش بازی راه می‌اندازند و فروشنده‌ها در خیابان‌ها اشیا مذهبی می‌فروشند.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

4. ال كولاچو (El Colacho) 
ال كولاچو (یا جشن پریدن از روی بچه) از سال 1620 در اسپانیا باب شد و هرساله در عید «کورپوس کریستی» برگزار می‌شود. در این مراسم تمام کودکانی در یک سال گذشته به دنیا آمده‌اند را روی تشک‌هایی می‌خوابانند، مردان روستای «کاستریلو د مورسیا» به شکل شیطان لباس می‌پوشند و از روی این بچه‌ها می‌پرند. این جشنوراه اغلب با جراحت‌هایی نیز همراه است (معمولا برای بزرگترها) و اعتقادشان این است که پرش‌ها بچه‌ها را از گناهان اصلی پاک می‌کند- یک نوع غسل تعمید عجیب و غریب! پاپ بندیکت شانزدهم اخیرا از کشیشان محلی خواسته که خودشان را از مراسم دور نگه داشته چرا که هم خطرناک است و هم مخالف مذهب کاتولیک است.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

5. «هاداکا ماتسوری»
«هاداکا ماتسوری» جشنواره‌ای که تمام شرکت کننده‌های آن برهنه اند. این جشنواره در طول سال بارها در قسمت‌های مختلف ژاپن برگزار می‌شود، شرکت کنندگان تنها لباسی که می‌پوشند یک نوع لباس سنتی است که به کمرشان می‌بندند. البته بعضی از اشخاص هم هستند که به طور کامل برهنه ظاهر می‌شوند و در این روز خاص در نظر دیگران این عمل ابدا بد و ناپسند نیست. هدف این جشنواره در اصل سرگرمی ‌و خوش گذرانی است و اغلب اوقات برای زن‌ها و مردها جشنواره‌های جداگانه برگزار می‌شود. دربرخی از شهرهای کوچک هم مراسمی ‌این چنینی برای بچه‌ها برگزار می‌شود که برای ورود به جشنواره بزرگسالان آماده شوند، اما گاهی اوقات هم بچه‌ها در جشنواره بزرگترها شرکت می‌کنند. اصل و منشا این جشنواره از یک واقعه مذهبی گرفته شده است، اما امروزه جنبه‌های مذهبی آن تقریبا فراموش شده است.

6. جشنواره پرتاب کردن بز 
به طور قطع اسپانیایی‌ها جشنواره‌های عجیب و غریب را دوست دارند. هر ساله در چهارمین یکشنبه ژانویه مردم بومی ‌شهر کوچکی به نام «مانگانیس د لا پولوروسا» به احترام قدیسه حامی‌شان یعنی قدیس «وینسنت د پل» برای برگزاری جشنواره «پرتاب کردن بز» دور هم جمع می‌شوند. این جشنواره قدمت زیادی دارد به حدی که کسی زمان آغاز آن را نمی‌داند. و طریق آن چنین است که یک مرد جوان باید بزی را در روستا پیدا کند آن را بسته و به بالای برج ناقوس کلیسای محلی می‌برد. سپس بز را از آن بالا به پایین که 50 فوت ارتفاع دارد پرت کرده و اگر بخت خوبی داشته باشد توسط روستاییانی که مشمع یا برزنت به دست پایین ایستاده اند گرفته می‌شود. مقامات دولتی روستا این مراسم را ممنوع اعلام کردند ولی هنوز هم ادامه دارد. سازمان‌های حقوق حیوانات نیز به این جشنواره اعتراض کرده اند و اعتراض آنها هم تا بحال با بی توجهی روبرو شده است.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

7. آتش بازی سنت جان 
آتش بازی سنت جان جشنواره مشهوری در اسپانیا است که در 19 تا 24 ژوئن برگزار می‌شود. در این جشنواره عجیب آتش بازی‌هایی به راه انداخته می‌شود که سوخت آن به طور مداوم از مبلمان‌های کهنه تامین می‌شود. مردم محلی درحالیکه به تماشای آتش بازی می‌نشینند، شکلات داغ هم بین دیگران پخش می‌کنند. اما بعد از این جشنواره عجیب می‌شود. بچه‌های روستاها که در مراسم شرکت می‌کنند باید درون آتش رفته و سریع از داخل آن رد شوند. تمام هفته پر شده از نمایش‌های آتش بازی و نیز 86 زن و 86 دختر جوان که به عنوان «زیبارویان» آتش بازی انتخاب می‌شوند. این «زیبارویان» در سراسر مراسم در نقش «ملکه» آنها را مدیریت می‌کنند.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

8. جشنوراه قل دادن پنیر 
جشنواره «جشنوراه قل دادن پنیر» هر سال در ماه می ‌در تپه کوپر، در Gloucestershire بریتانیا برگزار می‌شود. در این مراسم یک قطعه پنیر از تپه به پایین پرت می‌شود و سپس هر کدام از صدها نفر شرکت کننده باید به بالای تپه بدوند (آنها زندگی خود را به خطر انداخته و شیب تند تپه را بالا می‌روند) تا بتوانند پنیر را بگیرند. هر سال این جشنواره تلفاتی هم به بار می‌آورد و برای همین کودکان اجازه ندارند در آن شرکت کنند، اگرچه گاهی اوقات پسربچه‌هایی که در شهرهای محلی زندگی می‌کنند به هر ترتیبی به این مراسم می‌آیند. که البته برای بچه‌ها مسابقه ای بسیار مشکل است. زن‌ها و مردها جداگانه و با یک هدف اصلی مسابقه می‌دهند.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

۹. لا توماتینا (La Tomatina) 
آخرین چهارشنبه ماه آگوست هر سال در شهر «بونول» در منطقه والنسیای اسپانیا 9000 نفر از مردم محلی و 20.000 تا 40.000 خارجی در شهر جمع می‌شوند تا به یاد و احترام مریم مقدس و سنت لوئیس برتراند به یکدیگر گوجه فرنگی پرتاب کنند. این سنت از حدود سال 1940 وجود داشته، اگرچه مدت کوتاهی در دوران حکومت «فرانکو» ممنوع شد. آغاز جشن با فردی است که سعی می‌کند یک میله روغنی را برای گرفتن یک ران خوک پخته شده بالا ‌ببرد. بار اول که ران خوک پایین کشیده شد، توپ‌های آب بین شرکت کننده‌ها پرت شده و بیش از 100 تن گوجه فرنگی برای پرتاب کردن بینشان پخش می‌شود. زن‌ها باید در این جشن لباس سفید پوشیده و مردان هم نباید تی شرت بپوشند. بنابراین هرمردی تی شرت به تن در بین شرکت کننده‌ها دیده شود به ناچار از مراسم بیرون آورده می‌شود.

مراسمات عجیب دنیا! | www.babol.blogfa.com

واقعا که . . .
الان بهتر می فهمیم که چقدر فرهنگ ما غنی تره و چه مراسمات باستانی با معنی داریم و بهشون اهمیت نمیدیم

»نویسنده:صابر »تاریخ: جمعه 3 تیر1390 »موضوع: فرهنگی اجتماعی  • 

بهلول و دزد خانه!

 بهلول دزدخود را در قبرستان مى جوید

 آورده اند که شبى دزدى به خانه بهلول زد و هستى او را به سرقت برد ناگاه دیدند بهلول عصاى خود را برداشت و رفت در اول قبرستان شهر نشست از او پرسیدند اینجا چرا نشسته اى؟ گفت: خانه ام را دزد زده است. دنبال او مى گردم و منتظرم تا بیاید چون مى دانم که آخرش دزد خانه مرا اینجا مى آورند.

نشسته ام جلو او را بگیرم و اثاث خانه خود را از او مطالبه کنم گفتند آخر او چیزى همراه خود به قبرستان نمى آورد که تو از او بگیرى پرسید پس اموالى که دزدیده چه مى کند؟ گفتند زنده ها تمامى آنها را از او مى گیرند بهلول گفت آه مردم شهرى که دزدها را لخت مى کنند من چگونه در میان آنها بیایم و زندگى نمایم.
در این اثنا جنازه اى را به طرف قبرستان آوردند بهلول برخواست و با عصا جلو آمده و گفت دزد خود را پیدا کردم به او گفتند آهسته که این جنازه حاج آقاى ---- است که مى آورند گفت مى دانم دزد روز من همین شخص است و همین جا مى نشینم تا اینکه دزد شبم را نیز بیاورند زیرا قبرستان بهترین دروازه هاى دزد بگیر است پرسیدند چه طور این شخص ثروتمند دزد روز توست؟ براى اینکه زکات مال ما فقرا است و این شخص چون زکات مال خود را نداده است پس یک عمر در روز روشن مال ما فقرا را دزدیده است.

»نویسنده:صابر »تاریخ: چهارشنبه 11 خرداد1390 »موضوع: فرهنگی اجتماعی  • 

داستان کوتاه نامه به خدا برای تولد!!

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام.
بابی پسر خیلی شری بود.
همیشه اذیت می کرد.
مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.


نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست.
من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
بابی
....
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
....
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
....
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده.
واسه همین پارش کرد.
تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
....
بابی رفت کلیسا.
یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.

....
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
" مادرت رو دزدیدم! اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده!
»نویسنده:صابر »تاریخ: شنبه 7 خرداد1390 »موضوع: داستان کوتاه  • 


1 . . 2 . . 3 . . 4 . . 5 . . 6 . . 7 . . 8 . . 9 . . 10 . 11



دیدن تمام پست های وبلاگ
 
↑بالای صفحه↑