تبليغاتX
•ܓܨܓܨღ خرابه دل ღܓܨܓܨ•
عضویت در سایت
- برای مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جدید به سایت در خبرنامه عضو شوید .




مطالب قبلی
نویسندگان وبلاگ
جستجو در وبلاگ

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

 
نظرسنجی
آرشیو وبلاگ
» پست ثابت •ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨღ خرابه دل ღܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨ•

لطفا برای تبادل لینک ما رو با نام "   ♥  عاشقانه , پیامک , طنز , داستان , عکس , .....( بابل )   " لینک کنید نام وبلاگ خودتون رو در نظرت بزارین.(تبادل با آمار 300+)

اگه خواستین یکی از نویسندگان این وبلاگ گروهی باشین به صورت خصوصی تو قسمت نظرات نام کاربری و پسورد رو بگین تا براتون بسازیم (در ضمن آی دی  من هم ادد کنین تا بتونیم در ارتباط باشیم)

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: عمومی   لینک ثابت    
» دو دوست
ما دو دوست بودیم و اکنون برای یکدیگر غریبه شده ایم. البته خوب شد که اینچنین شد و ما درباره این موضوع نه سکوت می کنیم و نه بدون هیچگونه احساس شرمندگی آنرا پنهان می سازیم.
ما همانند دو کشتی هستیم که هر کدام مقصد و مسیر خاص خود را دارد. البته شاید ما در مسیرهای خود به یکدیگر برخورد کنیم و همانند گذشته جشنی را بر پا کنیم...
این قایق های خوب ما با چنان آرامشی در یک بندر و زیر یک آفتاب پهلو می گیرند که شاید تصور شود مقصد هر دو یکی بوده و هر دو به آن رسیده اند. اما ماموریتی اجتناب ناپذیر باز ما را از یکدیگر جدا کرده و به طرف دریاهای گوناگون و آفتاب های دیگر سوق داد. بدین ترتیب شاید ما دیگر هیچگاه یکدیگر را نبینیم یا شاید یکدیگر را ببینیم اما همدیگر را نشناسیم زیرا دریاهای گوناگون و آفتاب های متفاوت ما را تغییر داده اند .
ما می بایست نسبت به یکدیگر غریبه می شدیم ، این همان خواست قانونی است که بالای سر ما حاکم بوده است و دقیقا به همین خاطر است که ما برای یکدیگر احترام بیشتری قائل شده و اندیشه دوستی قدیم ما مقدس تر شود. احتمالا راهی بزرگ ، مسیری نامرئی یا مداری آسمانی وجود دارد که مقاصد و گذرگاه های مختلف ما بر روی آن بصورت منزلگاه های کوچک ثبت شده اند. آری ما باید خود را تا سطح چنین اندیشه والایی ارتقا دهیم. اما زندگی ما بیش از آن کوتاه و بینش ما بیش از آن ضعیف است که بتوانیم تا چنین حد والایی با یکدیگر دوست باشیم، بدین ترتیب ما که با یکدیگر دشمنان زمینی شدیم باید به دوستی آسمانی خود ایمان بیاوریم...

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: داستان   لینک ثابت    
» یکی از بستگان خدا ( داستان )
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی که پاهای برهنه‌اش را روی برف چابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف های کف پیاده رو کم تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته هایش را از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هایش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد. پسرک با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: داستان   لینک ثابت    
» زن از دیدگاه علم شیمی

اين عنصر کمتر در طبيعت به صورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يک ترکيب با ماده اي چون انيدريد متبلور وسولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد.

طرز تهيه:
براي تهيه اين عنصر بايد مقداري اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتي را در يک ويلا مخلوط کرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متصاعد مي شود در نتيجه به صورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند.البته از زبان چرب و نرم هم مي توان به صورت کاتاليزور استفاده کرد.

خواص شيميايي:
بعضي از انواع اين ترکيب بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي ترکيب شدن با نيترات پودر و سولفات ماتيک و اکسيد سرمه دارند که پس از ترکيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند.
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشيه همراه است و خاصيت شوهر آزاري زيادي دارند.براي خالص کردن اين عنصر کافيست که آن رادر يک سيستم سر بسته مثل اتاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نمود.

خواص فيزيکي:

از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار مي گيرد.اگر مقداري اسيد خشونت و کربنات سوز آور ديگري بنام آيوپاک(هوو) به آن اضافه کنيم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان مي گردد و اصلا ميل ترکيب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر ترکيب مي شود که جدا شدني نيست.

تذکر:نوع سخت اين عنصر را با حرارت يک پالتو پوست مي توان نرم کرد.
(انجمن شيميدانهاي رنج کشيده)

  نويسنده: سعید  تاریخ:   موضوع: طنز   لینک ثابت    
» سری ششم اس ام اس خنده دار

دانلود در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

  نويسنده: سعید  تاریخ:   موضوع: پیامک   لینک ثابت    
» سری چهارم عکس های عاشقانه

Klicken, um in Original Größe zu sehen.

 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب ...

  نويسنده: سعید  تاریخ:   موضوع: عاشقانه   لینک ثابت    
» ماجرای خودکار قرمز !!! حتما بخونید!!

یه داستانی هست که بی مقدمه تعریفش می کنم .

می گویند قدیما یه دهکده ای اونور قطب جنوب بوده بنام " آکاتی اوکاما " ، در اونجا یه آقای مهمی وجود داشته که دست چپش درد میکرده ، پشت سر این آقای مهم و بقیه مسئولین " آکاتی اوکاما " خیلی حرفا میزدند و بقیه مردم جهان فکر می کردند که در اونجا از آزادی خبری نیست ؛ مردم در زیر ظلم شدید ، زندگی فلاکت باری دارند و در صورت کوچکترین اعتراضی مورد حمله نظام حاکم قرار می گیرند و دسته دسته زندانی و یا در صورت لزوم سر به نیست میشن ، شایع شده بود در اونجا نه تنها حقوق اقلیت رعایت نمی شه بلکه حقوق اکثریت هم پایمال میشه ، غریبه ها ( خارجی ها ) به سختی می تونن وارد " آکاتی اوکاما " بشن و وقتی هم وارد میشن یا به سرعت اخراج میشن ، یا گم و گور میشن و یا ممنوع الخروج !

ادامه مطلب ...

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: طنز   لینک ثابت    
» داستان
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: داستان   لینک ثابت    
» خودت را فراموش کردی؟

خودت را فراموش نکن،که روزی جنینی بودی،که محتاج مادرت بودی،و نوزادی شدی

که در آغوش محبت مادر و پدرت بزرگ شدی.فراموش نکن ،خودت را وقتی‌

که کودکی بودی که با شکلاتی دلت شاد میشد و با لبخند مادرت هزاران بار ذوق

میکردی و با صدای آمدن پدرت برای رسیدن به دستان گرمش با ذوقی میدویدی

. خودت را فراموش کردی،که هم بازی‌هایت را کودکانه دوست داشتی

،قهرتان تا قیامت ثانیه دیگر بیش نبود ،خودت را فراموش نکن که

زود میبخشیدی و با مهربانی فراموش میکردی،خودت را فراموش نکن و یاد آوری

کن!

چه بودی که حالا مادرت را به دستان گذشته سپردی و آن را در دفتر خاطره‌ها جا

گذاشتی و یادت نیست روزی محتاج او بودی و دیگر برای دیدن پدرت با ذوق

به طرفش نمی‌‌دوی.

آه...کاش کودک می‌‌ماندی تا با شکلاتی خوشحال می‌شدی ، نه حالا که با بهترین هدایا

هم نمی‌توان خوشحالی را در صورتت دید،همه چیز مصنوعی است،حتئ خنده که بر

لب داری .کاش کودک میماندی تا دوستانت را دوست داشته باشی‌ و نه مثل حالا که قهر

نیستی‌ ولی‌ از آنها بی‌ خبری و بخشیدن برایت سخت و شکستن دل آسان.....

کاش کودک میماندی و خودت را فراموش نمی‌کردی!

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: غم   لینک ثابت    
» اگر خدا هست پس .....؟
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت. در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت.

آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد.مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني.مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت.به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف. با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت: مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند.

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجا هستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم.

مشتري با اعتراض گفت: پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند؟

"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند "

مشتري گفت دقيقا همين است. خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند !!

براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد!

  نويسنده: مرتضی   تاریخ:   موضوع: داستان   لینک ثابت