درباره Spyware بدانیم 1

Spyware چيست؟

Spyware يك نام كلي براي برنامه هايي است كه رفتارهاي مشخص انجام مي دهند مثل نمايش آگهي هاي تبليعاتي، جمع آوري اطلاعات شخصي يا تغيير تنظيمات كامپيوتر شما كه معمولا" بدون كسب مجوز اجرا مي شوند. ممكن است نرم افزارهاي ناخواسته يا Spyware در كامپيوتر خود داشته باشيد اگر:

تبليغاتي را مي بينيد كه به صورت POPUP باز مي شوند حتي زماني كه به اينترنت متصل نيستيد.
صفحه اي كه به محض بازشدن اينترنت اكسپلورر باز مي شود (صفحه پيش فرض IE شما) يا تغيير تنظيمات مرورگر اينترنت بدون اطلاع شما تغيير پيدا كرده است.
يك Tool bar جديد كه شما قصد نصب آن را نداشتيد درExplorer ديده مي شود و خلاص شدن از آن راحت نيست و پس از پاك كردن يا حذف آن دوباره مشاهده مي شود.
كامپيوتر شما براي تمام كردن و اجرا يك عمل بيشتر از سابق وقت صرف مي كند.

Spyware اغلب از طريق نرم افزارهايي منتقل مي شود كه آگهي هاي تبليغاتي را نمايش مي دهند يا نرم افزارهايي كه اطلاعات حساس يا شخصي شما را رديابي مي كنند. البته اين به معني اين نيست كه هر آگهي تبليغاتي يا هر نرم افزاري مخرب است. مثلا" شما براي دريافت فايل هاي موسيقي در يك سايت فرم ثبت نام را پر مي كنيد اما براي دريافت سرويس هاي مختلف اين سايت مجبور به دريافت آگهي هاي تبليغاتي نيز هستيد اگر موقع نصب با كليه موارد توافق كنيد پس بايد توجه داشته باشيد كه امكان حضور آگهي هم در كامپيوتر شما وجود دارد و شما اجازه داده ايد. كه آن سايت فعاليت هاي شما را زماني كه در اينترنت هستيد پيگيري كند.

نوع ديگر برنامه هاي ناخواسته آنهايي هستند كه تغييراتي روي كامپيوتر شما ايجاد مي كنند كه باعث كند شدن ،خراب و restart شدن سيستم مي شود. اين برنامه ها مي توانند صفحه اول يا پيش فرض Internet Explorer كامپيوتر شما را تغيير بدهند و يا ابزارهاي مختلف در جستجوگر كامپيوتر شما اضافه كنند كه شما اصلا" تمايلي به نصب آنها نداشته ايد. اين برنامه ها اغلب به گونه اي نصب مي شوندو يا تغييراتي ايجاد مي كنند كه برگرداندن كامپيوتربه حالت قبلي يا به حالت اصلي سيستم گاهي غير ممكن مي شود اين نوع برنامه هاي نا خواسته هم Spyware ناميده مي شوند. نكته اصلي در همه اين موارد اين است كه شما يا كسي كه با كامپيوتر شما كار مي كند دانسته يا ندانسته براي نصب چنين برنامه هاي موافقت خود را اعلام مي كنيد.

يكي از روشهاي آلوده شدن به Spyware، نصب همزمان آن با برنامه هاي ديگري است كه شما واقعا" قصد نصب آنها را داريد،مثل برنامه هاي به اشتراك گذاري فيلم ياموسيقي هرزمان كه برنامه اي را نصب مي كنيد مطمئن باشيد كه تمام موافقت نامه هاي مرتبط و همچنين مستندات آن نرم افزار را به دقت مطالعه كرده ايد.

جلوگيري از ثبت UserName در پنجره DialUp

هنگامی كه وارد پنجره Dial-up Networking می شويد و روی آيكونهای تماس خود كليک می كنيد پنجره ای ظاهر می شود كه اگر Username, Password و همچنين شماره تلفن را وارد كنيم و بعد دكمه Connect را فشار دهيم، تماس با اينترنت از طريق خط تلفن برقرار خواهد شد و بعد از اولين تماس موفقيت آميز، Username در اين پنجره ثبت خواهد شد و برای تماس مجدد ديگر احتياجی به وارد كردن مجدد Username نمی باشد.

البته اين مسئله عيبی كه دارد اينست كه كاربران ديگر متوجه Username ما می شوند.
بدين منظور جهت جلوگيری از ثبت شدن Username, دستور زير را با مقدار 1 به كار ببريد.

سيستم عامل : XP - 2000
مسير : HKEY_Local_Machine\System\Currentcontealset\Services\Rasman\Parameters
نوع : String Value
دستور : DisableSavePassword
مقدار : 1

توجه: جهت بازگشت به حالت اوليه، دستور را از مسير گفته شده خارج كنيد.

سنگ قبرهای دیدنی!!

شوهری خوب، پدری عالی، اما برقکاری بد!

 

یادبودی از سوی پسران (بجز ریکاردو که هیچ پولی نپرداخته)
 
 
اینک در آغوش پروردگاری. خدایا مواظب کیف پولت باش!
 

مشکل فراموشی سالگرد ازدواج حل شد!

ديگر سالگرد ازدواجتان را فراموش نمي‌كنيد
دانشمندان انگليسي مشكل برخي از مردان متاهل‌ را حل كردند.
حلقه هاي جديدي كه به زودي راهي بازارها مي شوند مي توانند از يك روز قبل سالگرد ازدواج را به مردان ياد آوري كنند.
اين حلقه ها كه توسط فردي به نام "اوينز" طراحي شده است در طول روز از دست انسان گرما مي‌گيرد تا شارژ شود و روزها را محاسبه نمايد.
پس از گذشت يكسال و محاسبه روزها توسط يك اين دستگاه بسيار ظريف داخل حلقه، يك روز مانده به سالگرد ازدواج ،حلقه شروع به زنگ زدن مي كند و هشدار مي دهد.
براي در اختيار داشتن اين حلقه كافيست كه هنگام خريد روز مورد نظر را به فروشنده بدهيد تا او تاريخ را روي اين دستگاه كوچك ثبت نمايد.
آقاي "اوينز" مي گويد: امروزه به خاطر مشكلات شغلي و مشغله هاي فكري معمولا سالگرد ازدواج را فراموش مي كنيم و همسرانمان را از خود مي رنجانيم با استفاده از اين حلقه ها مشكل اكثر زوج‌هاي گرفتار حل خواهد شد.

همسر مناسب و با تقوا می خوای؟

دعاهایی که در روایات و از زبان ائمه(ع) بیان شده است همگی باید به همراه تلاش و کوشش و تحقیق همه جانبه برای انتخاب همسر باشد. یکی از دعاهایی که در این زمینه از ائمه(ع) نقل شده، دعایی است که از حضرت علی(ع) نقل شده است، ایشان فرمودند: «هر یک از شما که خواست ازدواج کند باید ابتدا دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره ی فاتحةالکتاب و سوره ی یس را بخواند، وقتی که ازنماز فارغ شد بعد از حمد و ثنای پروردگار این گونه بگوید:

«پروردگارا، همسری مهربان و بچه آور و شکرگزار و باغیرت به من عطا کن که اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد، و اگر به او بدی کردم مرا ببخشد، و اگر یاد خدا کردم مرا یاری کند، و اگر خدا را فراموش کردم مرا به یاد خدا بیندازد، و اگر از نزد او خارج شدم (اسرار و اموال و آبروی مرا) حفظ کند، و اگر بر او وارد شدم مرا خوشحال سازد، و اگر او را به کاری امر کردم مرا اطاعت کند، و اگر بر علیه او قسم خوردم (که او کاری را انجام دهد) او (آن کار را انجام داده) و مرا از آن قسم بریء­الذمّه ­کند، و اگر بر او غضب کردم مرا راضی سازد. ای پروردگار صاحب جلال و اکرام، چنین همسری را به من ببخش! پس به درستی که من او را از تو خواسته­ام و به من نمی رسد مگر آن چیزی که تو منت می گذاری و عطا می کنی.»

راز شادكامی 2

این هایی که می بینید نکات کلیدی و خلاصه که از کتابی به نام "رسا" گرفته شده، پس حوصله کنید و بخونیدش (اگه دوست دارین فقط یه کم اطلاعاتتون زیاد شه)


1- برای چیزهای کم اهمیت حرص نخورید
2- با نقص آشتی کنید
3- این تصور را که اشخاص آرام و با اعصاب راحت نمی توانند افرادی فوق العاده موفقی شوند رها کنید
4- از اثر گلوله برفی اندیشه خود آگاه باشید
5- احساس همدردی خود را گسترش دهید
6- به خودتان یاد آوری کنید که وقتی می میرید، " سبد ورودی" تان خالی نخواهد بود
7- به میان حرف دیگران ندوید و یا حملات آنها را تمام نکنید
8- کار نیکی برای کسی انجام دهید- و درباره آن با هیچ کس حرف نزنید
9- بگذارید دیگران هم بدرخشند
10- یاد بگیرید که در لحظه حاضر زندگی کنید
.
.
.
بقیه رو هم بخونید . . .

ادامه نوشته

رژيم لاغری مناسب در رمضان

ابتدا فرا رسیدن ماه مهمانی خدا را به شما تبریک می گوییم و آرزو داریم طاعات و عبادات شما مورد پذیرش حق تعالی قرار بگیرد.

 ماه مبارک رمضان

بسيارى از افراد چاق به منظور لاغر شدن تحت رژيم هاى درمانى هستند و با آمدن ماه مبارک رمضان دچار سردرگمى مى شوند. به طورى كه از يک طرف يكسرى محدوديت هاى ويژه غذايى در محدوده هاى خاص زمانى داشتند و حال مى بينند كه در ماه مبارک اين زمان بندى ها به هم مى خورد. در اين يادداشت توضيح خواهم داد كه هيچ نگران نباشيد؛ چرا كه رژيم غذايى شما با چند جابه جايى جزيى و رعايت چند مسئله مهم هيچ تغييرى نمى يابد و به همان نتايجى كه مقرر بود برسيد، دست خواهيد يافت.

برای دیدن توصیه ها بروید به >>> ادمه مطلب

ادامه نوشته

راز شادكامی 1

۱.لبخند بزنید
۲.زیر آفتاب بنشینید
۳.عسل بخورید
۴.یک لیوان پر، آب خنک بنوشید
۵.جوراب ضخیم بپوشید
۶.كاكائوی داغ فراموش نشه
۷.تلویزیون‌ها خاموش
۸.به یوگا بپردازید
۹.خاطرات شیرین را مرور كنید
۱۰.اخم‌ها باز! لطفا

طلاق بخاطره ... ؟!

در حالی که معمولا همسران بر سر مبالغ جزئی جر و بحث‌های جدی راه نمی‌اندازند، زن و شوهری برسر باقیمانده پول پرداخت شده برای قبض آب به شدت با هم درگیر شدند و کارشان به دادگاه کشید.
همشهری نوشت:
ماجرا از این قرار بود که مردی اسپانیایی، مقداری پول به همسرش داد تا در راه بازگشت به خانه قبض آب را در بانک پرداخت کند اما از پولی که به او داده بود چند دلار باقی ماند و این زن هم که فکر نمی‌کرد چند دلار برای شوهرش ارزشی داشته باشد برای خرید یک جفت جوراب، این پول را هزینه کرد ولی زمانی که به خانه بازگشت همسرش از او باقی پول را خواست و این زن هم ادعا کرد بانک، بقیه پول را نپرداخته است.
به این ترتیب پس از پیگیری‌های زیاد مشخص شد این زن دروغ گفته و شوهرش هم فقط به دلیل همین دروغ که چند دلار ناقابل ارزش داشت درخواست طلاق را در دادگاه مطرح کرد.

منبع:خرد نیوز

خاطرات دوستان!! 12

23.پرسیدن درس

زنگ دوم، ادبیات داشتیم. وقتی دبیرمان آمد گفت: «بچه ها می خواهم درس بپرسم.» سپس رو به من کرد و گفت:
-خانم شما تشریف بیاورید برای پاسخگویی درس!
من قیافه ی معصومانه ای به خودم گرفتم و گفتم:
-ببخشید، آمادگی ندارم، لطفاً دفعه بعد از من درس بپرسید.
ایشان هم پذیرفت و گفت:
-خب یک شماره از دفتر کلاس صدا می زنم.
سپس شماره 35 را صدا زد. من که در دفتر کلاس، شماره ام 35 است، لبخندی زدم و گفتم:
-ببخشید من هستم. دبیرمان گفت:
-آه، بله!
پس از روی دفتر اسمی را می خوانم. سپس با جدیت تمام گفت:
-خانم ندا...
گویا دبیرمان نمی خواست از سؤال کردن من صرف نظر کند این جا بود که بچه ها از خنده روده بر شدند.

 

24.پسر بچه سمج

یک روز صبح که می خواستم به مدرسه بروم دیر شده بود، با عجله به طرف اتوبوس دویدم. اما پسر بچه پنج – شش ساله ای جلوی در اتوبوس ایستاده بود و اجازه ی سوار شدن نمی داد.
من که حال و حوصله نداشتم نیشگونی از او گرفتم و هر طور بود سوار شدم.
اما با کمال تعجب دیدم پسر بچه دارد شکایت مرا به مادرش می کند که دبیر زیست شناسی مان بود.
من که به زور سوار شده بودم، مجبور شدم ایستگاه بعدی پیاده شوم.

>>>>>تجاوز دختر 7 ساله به پسره 27<<<<<

این اتفاق تاسف بار در محله ی جردن رخ داده

مادر دختر 7 ساله از خانه بیرون میرود برای خریدبعد از 10 دقیقه دختر درب

خانه ی همسایه را میزند پسری 27 ساله به اسمه

کامران در رو باز میکنه با روی خو شی با سارا صحبت میکند سارا میگوید

من تنهام میشه بیایید خانه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز

میترسم وگرنه خودم این کار انجام میدادم،کامران که متعجب شده بود به

خانه ی دختر 7 ساله(سارا) میرود،وقتی کامران وارد میشود میبیند گاز

روشنه زیره گاز رو کم میکنه بعد سارا برای کامران یک لیوان شربت میاره

داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود،کامران با خوردنه شربت به خوابی

عمیق فرو میرود

در همین لحظه سارا داد میزنه دارا بیا یه نفرسره کار رفته همه ی این متن رو خونده

 

ادامه نوشته

حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین

برخی از حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین که اخیرا توسط مجله تایم به عنوان مرد قرن مفتخر شده بود

یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ، که اغلب در طول سخنرانی او در انتهای سالن می نشست ، بیان کرد که او احتمالا میتواند سخنرانی انشتین را ارائه دهد زیرا چندین مرتبه آنرا شنیده است. برای اطمینان بیشتر ، در توقف بعدی در این سفر ، انیشتین و راننده جای خود را عوض کردند و انشتین با لباس راننده در انتهای سالن نشست.

پس از ارائه سخنرانی بی عیب و نقص ، توسط یک عضو از شنوندگان از راننده سوال دشواری شد. راننده انشتین خیلی معمولی جواب داد: "خب ، پاسخ به این سوال کاملا ساده است. من شرط می بندم راننده من ، (اشاره به انشتین) که در انتهای سالن نشسته ، می تواند پاسخ این سوال را بدهد."

============ ========= ========= ========= =========

همسر آلبرت انیشتین غالبا اصرار داشت که او در هنگام کار باید لباسهای مناسب تری استفاده کند. انشتین همواره میگفت: "چرا باید اینکار را بکنم هر کسی اینجا می داند من که هستم." هنگامی که انیشتین برای شرکت در اولین کنفرانس بزرگ خود شرکت کرد  همسرش از او خواست که لباس مناسبتری بپوشد، انشتین گفت: "چرا باید اینکار را بکنم هیچ کسی اینجا مرا نمی شناسد."

============ ========= ========= ========= =========

از آلبرت اینشتین معمولا برای توضیح نظریه عمومی نسبیت سوال میشد و او یکبار اینگونه پاسخ داده بود: " دست خود را بر روی اجاق گاز داغ برای یک دقیقه قرار دهید ، این عمل مانند یک ساعت به نظر می رسد ، حال با یک دختر خوشگل یک ساعت بنشینید ، و این عمل مانند یک دقیقه به نظر می رسد. این نسبیت است.!"

============ ========= ========= ========= =========

هنگامی که آلبرت انیشتین شاغل در دانشگاه پرینستون بود ، یک روز قرار بود به خانه برود ولی او آدرس خانه اش را فراموش کرده بود. راننده تاکسی او را نمی شناخت. انیشتین از راننده پرسید آیا او می داند خانه اینشتین کجاست. راننده گفت : "چه کسی آدرس اینشتین را نمی داند؟ هر کسی در پرینستون آدرس خانه انشتین را میداند. آیا می خواهید به ملاقات او بروید؟" . اینشتین پاسخ داد :" من اینشتین هستم . من آدرس منزل خود را فراموش کرده ام ، می توانید مرا به آنجا ببرید؟ " . راننده او را به خانه اش رساند و از او هیچ کرایه ای نیز نگرفت.

============ ========= ========= ========= =========

یکبار اینشتین از پرینستون با قطار در سفر بود که مسئول کنترل بلیط به کوپه او آمد. وقتی او به اینشتین رسید ، انیشتین بدنبال بلیط جیب جلیقه اش را جستجو کرد ولی نتوانست آنرا پیدا کند. سپس در جیب شلوار خود جستجو کرد ولی باز هم بلیط را پیدا نکرد. سپس در کیف خود را نگاه کرد ولی بازهم نتوانست آنرا پیدا کند. بعد از آن او صندلی کنار خودش را جستجو کرد ولی بازهم بلیطش را پیدا نکرد.
مسئول بلیط گفت : دکتر اینشتین ، من می دانم که شما که هستید . همه ما به خوبی شما را میشناسیم و من مطمئن هستم که شما بلیط خریده اید، نگران نباشید و سپس رفت. در حال خارج شدن متوجه شد که فیزیکدان بزرگ دست خود را به پایین صندلی برده و هنوز در حال جستجوست.
مسئول قطار با عجله برگشت و گفت : " دکتر انیشتین ، دکتر انشتین ، نگران نباش ، من می دانم که شما بلیط داشته اید، مسئله ای نیست. شما بلیط نیاز ندارید. من مطمئن هستم که شما یک بلیط خریده اید."
اینشتین به او نگاه کرد و گفت : مرد جوان ، من هم می دانم که چه کسی هستم. چیزی که من نمی دانم این است که من کجا می روم.

فرستادن اس ام اس رایگان!

سلام

امروز می خوام سایتی رو بهتون معرفی کنم که باهاش پیامک رایگان بفرستید

فقط کافیه یه سیم کارت همراه اول داشته و تو این سایتی که لینکش در زیر اومده ثبت نام کنید تا سایت  sms شما رو با شماره ی شما برای کسانی که دوست دارید بفرستد

البته باید امتیاز هم کسب کنید تا اس ام اس های بیشتری بفرستید که راهش هم خیلی آسونه اونم معرفی سایت به دوستان

ثبت نام هم خیلی آسونه  برای ثبت نام لینک زیر را کلیک کنید و SinUp رو در سایت بزنید

لینک ثبت نام سایت

عشق ها می میرند

در گذر گاه زمان
خیمه‌ شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها، رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست نا خورده به جا می ماند

خاطرات دوستان!! 11

21.بی وفایی دنیا

بهترین خاطراه ام از دوران کودکی است. یک روز به اتفاق دایی بزرگم که آن موقع 23 سال داشت، در خیابان قدم می زدم. او درباره بی وفایی دنیا و بی ارزشی مادیات حرف می زد و به من پند و اندرز می داد که زیاد به فکر پول و این حرف ها نباشم.
همین طور که او حرف می زد با یک سکه صد ریالی هم بازی می کرد. یک مرتبه سکه از دست دایی رها شد و به زمین افتاد و قل خورد و به طرف جوی آبی که از کنارمان می گذشت رفت. دایی با شتاب زدگی حرفش را برید و گفت:
-مجید جان! دای، بدو آن صد ریالی را بگیر که توی جوی آب نیفتد.

 

22.بازی با دم شیر

کلاس سوم راهنمایی که بودم، روزی تصمیم گرفتم با یکی از دوستانم شوخی کنم. بنابراین یک لیوان آب در دستم گرفتم و پشت در کلاس پنهان شدم. وقتی احساس کردم سایه دوستم جلوی در است، دستم را جلو بردم و آب را به صورتش پاشیدم که ناگهان با چهره  خیس و غضبناک مدیر مدرسه رویرو شدم.

خاطرات دوستان!! 10

19.بد قولی پدر

از مدت ها پیش خواهر کوچک ترم «تاماشا» از پدرم خواسته بود برایش عروسک بخرد، اما متأسفانه پدرم، بخاطر کار زیاد، فرصت پیدا نمی کرد. تا این که روزی کاسه صبرش لبریز شد و رو به پدر کرد و گفت:
-پدر اگر فردا برایم عروسک نخری دیگر هیچ وقت مرا نمی بینی.
پدرم با تعجب پرسید:
-برای چه دخترم؟
در میان تعجب همه، خواهرم گفت:
-بخاطر این که چشم های شما را در می آورم.
در این لحظه، همگی از صراحت لهجه او، خنده ی بلندی سردادیم.

 

20.بگویید من هم ...

روزی برای خواهرم خواستگار آمده بود و برادرزاده کوچکم که بیمار بود، در آغوش مادرم نشسته بود. در همین موقع مادر داماد، از مادرم پرسید:
-عروس خانم چه مدرکی دارند؟
مادرم گفت:
-لیسانس دارند.
برادرزاده کوچکم که متوجه منظور آن دو نفر نشده بود، با صدای بلند گفت:
-مامان بزرگ، بگو من هم اسهال و استفراغ دارم!

شوخی شوخی جدی می شه!!

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنند اما گنجشک ها جدی جدی میمییرند

آدمها شوخی شوخی زخم زبون میزنند اما قلبها جدی جدی میشکنند

تو شوخی شوخی به من لبخند زدی اما من جدی جدی عاشقت شدم

تو شوخی شوخی رفتی اما من جدی جدی بی تو میمیرم........

سخنی از مولا علی (ع)

مراقب افکارت باش، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند. مراقب گفتارت باش، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند. مراقب کردارت باش، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند. مراقب عادتهایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند. مراقب شخصیتت باش، که ســــــــرنوشت تـــــو است

100 هزار صلوات!

طرح ختم بیش از ۱۰۰,۰۰۰ صلوات

در روز نیمه ی شعبان

روز ولادت آقا و مولای ما امام زمان (عج)

برای سلامتی آن حضرت

ولادت امام زمان (عج)

از همه ی عزیزان تقاضا داریم در این امر پسندیده شرکت کنند

هر نفر ۱۰ صلوات در روز ۱۵ شعبان بفرستد تا در این ثواب شریک شود

کسانی هم که داوطلب هستند تا ۱۰۰ صلوات بفرستند در قسمت نظر عکس گل() را برای ما بفرستند

فراموش نکنید که صلوات را با دعای فرج آقا بفرستید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه

این پست را در سایت خود قرار دهید و یا آن را تبلیغ کنید ممنون از همتون

فواید روزه

این مقاله رو می تونید تو یه فایل word در زیر دانلود کنید

>>دانلود متن مقاله<<

تبریک ویژه

سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت اي گل زهرا ..... به خدا حاجتي ندارم

میلاد با برکت آقا امام زمان (عج)

مبارک باد

میلاد نیمه ی شعبان مبارک

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدی ..... خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدی ...... براي ما که خسته ايم نه ؛ ولی ..... برای عده اي چه خوب شد نيامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدی

خاطرات دوستان!! 9

17.اتوبوس خط واحد

دوره ی آموزش خدمت سربازیم را در اراک می گذراندم. یک روز در صف اتوبوس ایستاده بودم و که اتوبوسی آمد و چند قدم جلوتر مقابل ازدحام مسافران ایستاد و آقای راننده در اتوبوس را باز کرد و داد زد:
-جهانگیری، جهانگیری.
من در حالی که حسابی تعجب کرده بودم از این که از کجا مرا می شناسد، در میان جمعیت بادی به غبغب انداخته، جلوتر رفتم و گفتم:
-بله، بفرمایید.
اما با شلیک خنده دوستان هم دوره ای ام به خود آمدم و متوجه شدم که او اسم خیابان را صدا می زنده، نه فامیلی مرا.

 

18.بیسکویت مادر

روزی در مغازه ام نشسته بودم که خانمی با بچه اش وارد مغازه شد و رو کرد به من و گفت: سلام، یک بیسکویت خوب می خواهم.
من بلافاصله گفتم:
-مادر خوبه؟
آن خانم با تعجب نگاهی کرد و گفت:
-به لطف خدا خوب است، اما شما مادر مرا از کجا می شناسید؟!
در آن لحظه تنها واکنش من خنده ام بود. ولی بعد برایش توضیح دادم که منظورم چه بود.

خاطرات دوستان!! 8

امیدوارم خوشتون بیاد

15.احوال پرسی مدل جدید

دوران نامزدی را سپری می کردم. یک روز نامزدم، سرزده به دیدنم آمد.
چون از دیدن او بسیار ذوق زده بودم، شروع به احوال پرسی کردم و گفتم:
-خوبید، سلامتید، خانم، بچه ها چطورند؟!...
که ناگهان، با نگاه متعجب او، متوجه اشتباهم شدم و سرم را پایین انداختم.

 

16.اولین تجربه

هیچ وقت اولین باری را که برایم خواستگار آمد، فراموش نمی کنم. چرا که آن روز مادرم همه چیز را آماده کرده بود.
قرار شد برای مهمان ها چای ببرم، اما من که حسابی دست و پایم را گم کرده بودم، استکان ها را پر از آبجوش کردم و راهی اتاق شدم.
به اولین نفری که تعارف کردم دیدم با تعجب به من نگاه می کند. هنگامی که چشمم به استکان ها افتاد، از خجالت آب شدم و سریع اتاق را ترک کردم، و تا رفتن مهمان ها، از آشپزخانه بیرون نیامدم.

یادمان رفت

سرمشق های آب، بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها، یادمان رفت

گل کردن لبخندهای همکلاسی

دریک نگاه ساده حتی یادمان رفت

ترس از معلم، پای تخته، حل تمرین

آن لحظه های بی کلک را یادمان رفت

راه فرار از مشق های زنگ اول

ای وای ننوشتیم آقا یادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدیت " تصمیم کبری " یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

یادش به خیر! اما خدا را یادمان رفت

درسی که چوپان دروغگو داد، خواندیم

زشتی کارش دیدیم اما یادمان رفت

از مادر عباس خواندیم و ولیکن

مهر و محبت را، صفا را یادمان رفت

در گوشمان خواندند رسم آدمیت

آن حرفها را زود اما یادمان رفت

فردا چه کاره می شوی موضوع انشاء

ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت

گاو عمو با شاخ تیزش یادمان هست

اما تشکر از خدا را یادمان رفت

دیروز تکلیف، آب بابا بود و خط خورد

تکلیف فردا، نان و بابا یادمان رفت

 

"  حسین جعفریان "

آسودگی نشانه ی عدم بودن (داستان کوتاه)

شكاف كوچكی بر روی پیله كرم ابریشمی ظاهر شد.
مردی ساعت ها با دقت به تلاش پروانه برای خارج شدن از پیله نگاه كرد. پروانه دست از تلاش برداشت.
به نظر می رسید خسته شده و نمی تواند به تلاش هایش ادامه دهد. او تصمیم گرفت به این مخلوق كوچك كمك كند. با استفاده از قیچی شكاف را پهن تر كرد.
پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما بدنش كوچك و بال هایش چروكیده بود. مرد به پروانه هم چنان زل زده بود. انتظار داشت پروانه برای محافظت از بدنش بال هایش را باز كند. اما این طور نشد. در حقیقت پروانه مجبور بود باقی عمرش را روی زمین بخزد و نمی توانست پرواز كند.
مرد مهربان پی نبرد كه خدا محدودیت را برای پیله و تلاش برای خروج را برای پروانه به وجود آورده است. به این صورت كه مایع خاصی از بدنش ترشح می شود كه او را قادر به پرواز می كند.  

پیام: بعضی اوقات تلاش و كوشش تنها چیزی است كه باید انجام دهیم. خدا اگر آسودگی را بدون هیچ گونه سختی، برای ما مهیا كرده بود در این صورت فلج می شدیم و نمی توانستیم نیرومند شویم و پرواز كنیم.  

       ما زنده به آنیم که آرام نگیریم              موجیم که آسودگی ما عدم ماست